متن سخنان شیخ محمدنجیب عبدالواحدی مدیر مجتمع دینی بستک در همایش پیامبر مهربانی آبان ماه 98

1398/8/23

بسم الله الرحمن الرحیم

آفتابی تابیدن گرفته است ، در یکی از تاریک ترین ادوار تاریخ بشرآفتابی می‌خواهد نور ببخشد ، می‌خواهد گرما ببخشد ظلمتها را کنار بزند ، دل ها را شسته و جلایی بدهد . می‌خواهد عشق مرده در کالبد آدمیان را روحی دوباره ببخشد ، خورشید پنهانِ در جانشان را به آنان نشان دهد و عشق ورزی را یادشان دهند تا فراموش نکنند انسان بودن خویش را.

این یاد دادن بهای سنگینی دارد ، گویا این رسم روزگار است که هر کسی می‌خواهد یاد بدهد، حرف تازه ای بزند ،  راه جدیدی را نشان دهد و اشتباهات را انکار کند بایستی بهای آن را بپردازد. بهایش درگیر شدن با کسانیست که منافعشان در ندانستن دیگران است . منافعشان در این است که مردم راهی که آنان نشان می دهند را بدون نگاه کردن به چپ و راست و به هیچ سمت و سویی ادامه دهند ، نپرسند و فقط رونده باشند. منافعشان ایجاب می‌کند که حق پرسش و تفکر را از دیگران بگیرند مسئولیت فکر کردن و تصمیم گیری را از دوش آنان برداشته و خود بر عهده گیرند و تنها وظیفه‏ ی اطاعت را به ایشان بسپارند . تقسیمِ کاری عادلانه از نگاه آنان که البته حاصلش جهل و نادانی و بردگی برای اطاعت کنندگان است و قدرت و ثروت برای تصمیم گیران .

اما این آفتابی که در مکه شروع به تابیدن کرده است آفت افول در آن راه ندارد و نمیشود که از آن روی برگرداند.

حاشا که از تو روی نتابم خلیل وار​​چون نیست آفتاب تو را آفت افول

پدران جهل هر چه قدر بیشتر نور او را انکار میکنند او تابناک تر میشود ، بیشتر میتابد و بیشتر گرما میبخشد . هر اندازه بیشتر شیرینی او را میخواهند تلخ نشان دهند او شیرین تر مینماید و انکار چنین منکرانی بر حقانیت او می افزاید .

منکرانی که نوری به مردم نبخشیده اند و هیچ تاریکی را از راه مردم کنار نزده اند و جزء زشتی چیزی را به مردم هدیه نداده اند . بدیهی است که انکارشان تنها سبب روشن تر شدنِ بیشتر مسیر حق میشود .

گر دو سه ابله ترا منکر شدند​​تلخ کی گردی چو هستی کان قند

گر دو سه ابله ترا تهمت نهد​​حق برای تو گواهی می‌دهد

گفت از اقرار عالم فارغم​​آنک حق باشد گواه او را چه غم

گر خفاشی را ز خورشیدی خوریست​آن دلیل آمد که آن خورشید نیست

نفرت خفاشکان باشد دلیل​​که منم خورشید تابان جلیل

گر گلابی را جعل راغب شود​​آن دلیل ناگلابی می‌کند

امین مکه حالا که میخواهد نور حق و هدایت را به مردم هدیه دهد متهم به سحر و جادو میشود . پدران جهل گویا فراموش کرده اند که امانت و صداقت از بزرگترین ویژگیهایی است که مردم مکه از او سراغ دارند و در تجربه چهل ساله زیستن او با مکیان کسی از او خیانت و دروغی ندیده است . فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ اراده خداوند اما این است که نورش را بر دستان بهترین بنده اش عالم گیر کند . گر چه هم حق پوشان با تمام توان در برابر محمدش بایستند و آزارش دهند ، نقشه قتلش را بکشند و آواره اش کنند از شهر و دیارش . يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

پیام آور مکه در برابر همه این بی مهری ها مهربان است ، چون او پیامبر مهربانیست و این از بزرگترین ویژگیها و اسباب قدرت و نفوذ اوست .

نه تنها در مکه و در زمانی که توانی ندارد بلکه در روزگاری که همه قدرت مکه در دستان اوست باز هم مهربان است .

روزی که با ده هزار سرباز وارد مکه میشود و مکه در برابر او راهی جز تسلیم شدن را نمی بیند باز هم او مهربان است . ورودش به مکه هیچ شباهتی به یک فاتح مغرور ندارد . او ابدًا در پی انتقام گیری از دشمنانش که سالها او و یارانش را به تازیانه جور و ستم بسته بودند نیست .

چتری از مهربانی را می‏گستراند که همگان زیر آن جای دارند حتی پسر ابوجهل، حتی صفوان بن امیه .

مردم مکه به یاد دارند ، خوب به یاد می آورند سیزده سال مکه را ، روزهایی که او و یارانش را از هیچ بدی و ظلمی بی بهره نگذاشتند ،

احد احد گفتنهای بلال را به یاد دارند ، فریادهای خانواده یاسر را به یاد دارند ، اهانتها و تمسخرهای سنگین خود در حق رسول خدا را به یاد دارند ، تنهایی او و شعب ابی طالب را به یاد دارند . حالا او به مکه برگشته است و همگان چشم به دستان پر توان او که امروز دیگر سلطان مکه است دوخته اند تا درباره آنان تصمیم بگیرد .

پیامبر مهربان و مهرگستر همه بدیها را فراموش کرده است ، می بخشد و هیچ کس از بخشندگی او بی نصیب نمی ماند . حتی کسانی که خودشان هم باورشان نمیشد که بخشیده شوند و خود را مستحق بخشش نمی دیدند .

خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید : فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ . از پرتو رحمت الهي است كه تو با آنان نرمش نمودي. و اگر درشتخوي و سنگ دل بودي از پيرامون تو پراكنده مي شدند. پس از آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش نما و در كارها با آنان مشورت و رايزني كن. و هنگامي كه تصميم به انجام كاري گرفتي بر خدا توكّل كن؛ چرا كه خدا توكّل كنندگان را دوست مي دارد.

آنچه سبب تجمیع و نگهداری میشود نرم خویی ، رفق و مهربانیست و هیچ آفتی کشنده تر از تند خویی و خشم برای یک جمع نیست . برای حفظ انسجام ، یکپارچگی و هم افزایی هیچ کیمیایی با ارزش تر از نرم خویی و گذشت از خطای همدیگر نیست . خداوند به پیامبرش می فرماید حتی نسبت به کسانی که اشتباهی هم مرتکب شده اند عفو داشته باش، برایشان از خداوند طلب آمرزش کن و با آنان مشورت کن . این بهترین و مؤثرترین راه بازگرداندن افراد و لو خطاکار به چرخه اصلاح و مسیر درست میباشد.

جامعه ای که نتواند این چنین با افراد خود تعامل داشته باشد و سینه ای گشاد برای بخشش نداشته باشد روز به روز همراهان خود را از دست خواهد داد و حتی دوستان را تبدیل به دشمن خواهد کرد . از جمله بزرگترین هنر پیامبر اجرای درست این فرمان الهی بود .

او هنرمندی بی بدیل در تبدیل کردن دشمنان سرسخت خود به دوستان صمیمی بود . لجوج ترین دشمنان با دستان مهربان او از اردوگاه دشمن بیرون می آمدند و در رکاب او قرار می گرفتند .

او دروازه‏ی دلها را میگشود ، دل که فتح میشد دیگر نیازی به خشونت نبود .

وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ

نيكي و بدي يكسان نيست. با زيباترين طريقه و بهترين شيوه پاسخ بده. نتيجه اين كار، آن خواهد شد كه كسي كه ميان تو و ميان او دشمنانگي بوده است، به ناگاه همچون دوست صميمي گردد.

خداوندا ما را توفیق عنایت فرما تا در محبت ، مهربانی ، عشق ورزی ، دوستی ، گذشت ، بخشش و کرم پیروان راستین پیامبرمان باشیم.