1398/8/23
بسم الله الرحمن الرحیم
آفتابی تابیدن گرفته است ، در یکی از تاریک ترین ادوار تاریخ بشرآفتابی میخواهد نور ببخشد ، میخواهد گرما ببخشد ظلمتها را کنار بزند ، دل ها را شسته و جلایی بدهد . میخواهد عشق مرده در کالبد آدمیان را روحی دوباره ببخشد ، خورشید پنهانِ در جانشان را به آنان نشان دهد و عشق ورزی را یادشان دهند تا فراموش نکنند انسان بودن خویش را.
این یاد دادن بهای سنگینی دارد ، گویا این رسم روزگار است که هر کسی میخواهد یاد بدهد، حرف تازه ای بزند ، راه جدیدی را نشان دهد و اشتباهات را انکار کند بایستی بهای آن را بپردازد. بهایش درگیر شدن با کسانیست که منافعشان در ندانستن دیگران است . منافعشان در این است که مردم راهی که آنان نشان می دهند را بدون نگاه کردن به چپ و راست و به هیچ سمت و سویی ادامه دهند ، نپرسند و فقط رونده باشند. منافعشان ایجاب میکند که حق پرسش و تفکر را از دیگران بگیرند مسئولیت فکر کردن و تصمیم گیری را از دوش آنان برداشته و خود بر عهده گیرند و تنها وظیفه ی اطاعت را به ایشان بسپارند . تقسیمِ کاری عادلانه از نگاه آنان که البته حاصلش جهل و نادانی و بردگی برای اطاعت کنندگان است و قدرت و ثروت برای تصمیم گیران .
اما این آفتابی که در مکه شروع به تابیدن کرده است آفت افول در آن راه ندارد و نمیشود که از آن روی برگرداند.
حاشا که از تو روی نتابم خلیل وارچون نیست آفتاب تو را آفت افول
پدران جهل هر چه قدر بیشتر نور او را انکار میکنند او تابناک تر میشود ، بیشتر میتابد و بیشتر گرما میبخشد . هر اندازه بیشتر شیرینی او را میخواهند تلخ نشان دهند او شیرین تر مینماید و انکار چنین منکرانی بر حقانیت او می افزاید .
منکرانی که نوری به مردم نبخشیده اند و هیچ تاریکی را از راه مردم کنار نزده اند و جزء زشتی چیزی را به مردم هدیه نداده اند . بدیهی است که انکارشان تنها سبب روشن تر شدنِ بیشتر مسیر حق میشود .
گر دو سه ابله ترا منکر شدندتلخ کی گردی چو هستی کان قند
گر دو سه ابله ترا تهمت نهدحق برای تو گواهی میدهد
گفت از اقرار عالم فارغمآنک حق باشد گواه او را چه غم
گر خفاشی را ز خورشیدی خوریستآن دلیل آمد که آن خورشید نیست
نفرت خفاشکان باشد دلیلکه منم خورشید تابان جلیل
گر گلابی را جعل راغب شودآن دلیل ناگلابی میکند
امین مکه حالا که میخواهد نور حق و هدایت را به مردم هدیه دهد متهم به سحر و جادو میشود . پدران جهل گویا فراموش کرده اند که امانت و صداقت از بزرگترین ویژگیهایی است که مردم مکه از او سراغ دارند و در تجربه چهل ساله زیستن او با مکیان کسی از او خیانت و دروغی ندیده است . فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ اراده خداوند اما این است که نورش را بر دستان بهترین بنده اش عالم گیر کند . گر چه هم حق پوشان با تمام توان در برابر محمدش بایستند و آزارش دهند ، نقشه قتلش را بکشند و آواره اش کنند از شهر و دیارش . يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
پیام آور مکه در برابر همه این بی مهری ها مهربان است ، چون او پیامبر مهربانیست و این از بزرگترین ویژگیها و اسباب قدرت و نفوذ اوست .
نه تنها در مکه و در زمانی که توانی ندارد بلکه در روزگاری که همه قدرت مکه در دستان اوست باز هم مهربان است .
روزی که با ده هزار سرباز وارد مکه میشود و مکه در برابر او راهی جز تسلیم شدن را نمی بیند باز هم او مهربان است . ورودش به مکه هیچ شباهتی به یک فاتح مغرور ندارد . او ابدًا در پی انتقام گیری از دشمنانش که سالها او و یارانش را به تازیانه جور و ستم بسته بودند نیست .
چتری از مهربانی را میگستراند که همگان زیر آن جای دارند حتی پسر ابوجهل، حتی صفوان بن امیه .
مردم مکه به یاد دارند ، خوب به یاد می آورند سیزده سال مکه را ، روزهایی که او و یارانش را از هیچ بدی و ظلمی بی بهره نگذاشتند ،
احد احد گفتنهای بلال را به یاد دارند ، فریادهای خانواده یاسر را به یاد دارند ، اهانتها و تمسخرهای سنگین خود در حق رسول خدا را به یاد دارند ، تنهایی او و شعب ابی طالب را به یاد دارند . حالا او به مکه برگشته است و همگان چشم به دستان پر توان او که امروز دیگر سلطان مکه است دوخته اند تا درباره آنان تصمیم بگیرد .
پیامبر مهربان و مهرگستر همه بدیها را فراموش کرده است ، می بخشد و هیچ کس از بخشندگی او بی نصیب نمی ماند . حتی کسانی که خودشان هم باورشان نمیشد که بخشیده شوند و خود را مستحق بخشش نمی دیدند .
خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید : فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ . از پرتو رحمت الهي است كه تو با آنان نرمش نمودي. و اگر درشتخوي و سنگ دل بودي از پيرامون تو پراكنده مي شدند. پس از آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش نما و در كارها با آنان مشورت و رايزني كن. و هنگامي كه تصميم به انجام كاري گرفتي بر خدا توكّل كن؛ چرا كه خدا توكّل كنندگان را دوست مي دارد.
آنچه سبب تجمیع و نگهداری میشود نرم خویی ، رفق و مهربانیست و هیچ آفتی کشنده تر از تند خویی و خشم برای یک جمع نیست . برای حفظ انسجام ، یکپارچگی و هم افزایی هیچ کیمیایی با ارزش تر از نرم خویی و گذشت از خطای همدیگر نیست . خداوند به پیامبرش می فرماید حتی نسبت به کسانی که اشتباهی هم مرتکب شده اند عفو داشته باش، برایشان از خداوند طلب آمرزش کن و با آنان مشورت کن . این بهترین و مؤثرترین راه بازگرداندن افراد و لو خطاکار به چرخه اصلاح و مسیر درست میباشد.
جامعه ای که نتواند این چنین با افراد خود تعامل داشته باشد و سینه ای گشاد برای بخشش نداشته باشد روز به روز همراهان خود را از دست خواهد داد و حتی دوستان را تبدیل به دشمن خواهد کرد . از جمله بزرگترین هنر پیامبر اجرای درست این فرمان الهی بود .
او هنرمندی بی بدیل در تبدیل کردن دشمنان سرسخت خود به دوستان صمیمی بود . لجوج ترین دشمنان با دستان مهربان او از اردوگاه دشمن بیرون می آمدند و در رکاب او قرار می گرفتند .
او دروازهی دلها را میگشود ، دل که فتح میشد دیگر نیازی به خشونت نبود .
وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ
نيكي و بدي يكسان نيست. با زيباترين طريقه و بهترين شيوه پاسخ بده. نتيجه اين كار، آن خواهد شد كه كسي كه ميان تو و ميان او دشمنانگي بوده است، به ناگاه همچون دوست صميمي گردد.
خداوندا ما را توفیق عنایت فرما تا در محبت ، مهربانی ، عشق ورزی ، دوستی ، گذشت ، بخشش و کرم پیروان راستین پیامبرمان باشیم.