1396/9/11
همچنانکه برای ذوی الألباب واضح و مبرهن است، هدف از آفرینش انسان تزکیه و تعمیر ارض و یا آبادانی و رشد و نمو درون و بیرون است؛ یعنی خدای علیم حکیم که آدمی را جانشین خویش قرار داد، وی را طوری آفرید که بتواند نیروهای بالقوه خود را به حالت بالفعل درآورد و برای دستیابی به این مهم از مجموعه امکانات در دسترس بر اساس هدایت الهی بهرهبرداری نماید.
نکته حایز اهمّیّت در این زمینه این است که: چون آدمی علاوه بر نیروی علم و توانایی پردهبرداشتن از روی رازها و سنن و قوانین حاکم بر جهان هستی و گردآوری دادههای مختلف و متعدّد در عرصههای متنوّع زندگی روزمرّه، نیروی دیگری نیز در اختیار دارد که عبارت است از قدرت اختیار و گزینش میان دادههای به دست آمده؛ و چون یکی دیگر از سنن حاکم بر حیات این جهان، وجود و برخورد حق و باطل و خیر و شرهای فراوان است، لذا در برابر حق و خیر و نور فروفرستاده شده از سوی خدای خالق آمر، باطل و شر و ظلمات بیشماری در مسیر رشد و هدایت آدمیان دستاندازی کرده و نقش موانعی ایفا میکنند که نمیگذارند انسان از روی پُل حیات عبور نماید و به سرزمین امن ایمان و سعادت همهجانبه پا بگذارد.
برخورد و کشاکش حق و باطل، سنّتی اجتنابناپذیر است که در طول و عرض تاریخ دعوت اسلامی -البته اسلام به معنای عام کلمه که شامل همه ادوار و مقاطع دعوت الهی میشود نه اینکه مختص آخرین مرحله دعوت باشد- به وقوع پیوسته و همچنان نیز ادامه دارد و تا قیام قیامت نیز به طول خواهد انجامید.
در برابر حق واحد فرو فرستاده شده از سوی خدای حق و حکیم، باطلهای متعدّد و متنوّعی قد علم کردهاند که هر کدام از آنها به مثابه چاه و چالهای در مسیر رشد و کمال مطلوب هستند و نمیگذارند انسان وظیفه خطیر و سرنوشتساز خلافت الهی را به نحو احسن بر دوش نهد؛ بلکه برعکس میخواهند در نهایت به صفوف ظلومان و جهولان بپیوندد. تعبیر دقیق و جامعی که برای همه باطلها بکار میرود «پول» است؛ پول رمز تعلّقات دنیوی است که آدمی را زمینگیر نموده و نمیگذارد در مسیر دستیابی به انسانیّت –به معنی واقعی و جامع کلمه– و پیوستن به کاروان بندگی و عبودیت خالصانه گام بردارد:
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد آزادست
حافظ – غزل ٣٧
پول و تعلّقات عمیق دنیوی نمیگذارند انسان یک رنگ و بیریا باشد؛ بلکه هر روز و در هر جایی به مقتضای مصالح زودگذر و فانی این جهان، رنگ و چهره عوض کرده و شخصیّتهای گوناگونی پیدا میکند:
غلام همّت دردی کشان یک رنگم نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند
حافظ – غزل ٢٠١
دو چیز آفت کشنده ایمان و کمالات به شمار میروند، یکی شبهات و دیگری شهوات؛ شبهات آفت جان فکر و اندیشه است که حیاتش را با خطر جدّی مواجه میسازد؛ به طوری که اگر فرد مبتلا خیلی زود در فکر درمان و آفتزدایی نباشد باورهایش را پوسیده و پایمال مینماید و در بازار دینداری ورشکسته و مایه پوچ میگردد. شهوات نیز آفت قلب و درون محسوب میگردد؛ آسیب و آثار زیانبار شهوات کمتر از عواقب وخیم شبهات نیستند زیرا باور و اندیشههای سرد و بیرمق ذهنی که درون را تحت تأثیر قرار ندهد و آن را گرم و حرارت بخش نگرداند و به حریم و سرزمین تجلّیات اسمای حسنی الهی تبدیلش نکند، نه تنها هیچ خیری در آن نیست که به مشتی معلومات مصلحتاندیش و توجیهگر بدل گشته که همواره در فکر طرحها و حیلههای نامشروع میباشد.
چه بسیاراند کسانی که از لحاظ معلومات خشک ذهنی بسیار توانا و شاید سرآمد زمان و مکان خویش باشند ولی چون در سراشیبی شهوات متنوّع سقوط کردهاند به آدمهای چنان ترسو و بزدل و بیجانی بدل گشتهاند که ساعتی میزان این و ساعتی میزان آن بوده و همچون درخت بیریشهای هستند که با باد خفیفی نیز از بیخ و بُن برکنده شده و نقش زمین میگردند.
وقتی نگاهی گذرا به زندگی جُعلگونه ایشان انداخته شود از سویی به عظمت ایمان و توحید خالصانه و عملی پی برده میشود که در دامان تاریخ زرّین دعوت به سوی هدایت حیاتبخش و عظمتآفرین الهی چه بزرگمردانی پرورش یافتند که مایه بسی افتخار برای همه بشریّتاند؛ و از دیگر سو کمارزشی متاع و مطامع فریبنده و فانی زندگی دنیایی اظهر من الشمس میگردد -البته حیات این جهان که در عرض و نقطه مقابل حیات اخروی باشد نه دنیایی که در طول و همگام با دنیای دیگر بوده و به مثابه پل و پنجرهای به آن دنیای وسیع و آرامش بخش است-
وقتی از اوج ایمان و زندگی در سایه قرآن کریم و رستن و ریشهکن نمودن حبّ ذاتی دنیا اینگونه زندگی را نظارهگر باشید -البته ناگفته پیداست که فقر الفاظ باعث میشود حیات نامیده گردد و گرنه در واقع مرگ و ممات حقیقی به شمار میرود- طالبان و شیفتگان شهوات را –به قول مفسّر و داعی شهید سید قطب مرحوم- همچون بچّههایی میبینید که سرگرم بازیهای بچگانه هستند و با حیات نورانی بزرگان تاریخ دعوت اسلامی فرسنگها فاصله دارند و اساساً مقایسه این دو گونه زندگی امکانپذیر نیست و قیاس آنها بر یکدیگر تماماً مع الفارق است.
تشبیه مرحوم سید اگر چه بسیار دقیق و واقعی است ولی بدون شک گوشهای از واقعیت زندگیشان را آشکار میسازد؛ چون از جهتی دیگر میتوان ایشان را به درندگانی خونخوار تشبیه نمود و بسیار حیف است تنها به بچههای بیغرض و مرض و بی ضرر و زیان تشبیهشان کرد، چون بدون تردید غرق شدن در منجلاب متعفّن امکانات و مظاهر پر زرق و برق دنیا، آدمیان را به عدّهای انسانهای بسیار بدتر از حیوانات وحشی تبدیل کرده که در راستای دستیابی به اهداف و مصالحشان از هیچ کوششی دریغ نمیورزند و مدام در فکر چیدن طرحها و نقشههای مکّارانهای هستند تا هرچه زودتر و بیشتر همه خوبیها و خوشیها را تصاحب و دیگران را به کلی محروم ساخته و در نتیجه زندگی کاملاً جنگلی و عاری از ویژگیهای انسانی را پدید میآورند.
اگرچه بحث درباره بررسی آثار و ثمرات تلخ و نامیمون تعلّقات دنیوی در میان تودههای مختلف جامعه اسلامی بسیار لازم و حیاتی است و خوشبختانه نوشتهها و مقالات زیادی در این باره به رشته تحریر درآمده است، ولی هدف اصلی بنده از نگاشتن این بحث کوتاه درد دلی است در زمینه عواقب دردآور دنیاخواهیِ قشر خاصی که خود را سر و گردنی بالاتر از دیگران قلمداد مینمایند و در بدن جامعه نقش سر ایفا میکنند؛ اینان کسی نیستند جز دعوتگران به سوی نور و خیر و هدایت؛ متأسّفانه ویروس بیماری مرگبار مزبور وارد بدن ایشان نیز شده و حیات معنویشان را با خطر جدّی مواجه ساخته است و اگر خیلی زود چارهجویی نکنند ممکن است به بیماری سرطانی تبدیل گشته و وانگهی درمانش یا محال و یا بسیار زمانبر و هزینهبردار خواهد بود.
وای به حال امّت و جامعهای که مغزهای متفکّرش آماج حملات مرگبار بدخواهان و شیطانصفتان قرار گرفته و در بستر مرگ افتاده باشند؛ زیرا وقتی انسانی به مرگ مغزی مبتلا شود دیگر اعضا و اندامهایش به تدریج و یکی پس از دیگری از کار افتاده و فعّالیّت خود را از دست میدهند و دیگر هیچکدام از پزشکان ماهر و مجرّب هم نمیتوانند حیات را به آنها برگردانده و خون را در رگهایش جاری سازند؛ مگر اینکه کسی عیسیآسا و به صورت معجزه وارد میدان شده و زمینه تجدید حیات را فراهم سازد که این نیز مقدور و میسّر نیست؛ چون اساساً کار و برنامه خداوند علیم حکیم به صورت عادّی جریان مییابد جز در موارد اضطراری و استثنایی که چراغ فروزان هدایت در برههای از زمان خاموش گردد و کسی قادر به ایجاد خیزش و رستاخیزی معنوی نشود.
سخن ما برای حالات و شرایط عادّیای است که در این برهه از زمان در آن بسر میبریم و میبینیم بسیاری از دعوتگران و رهبران جامعه اسلامی از رسالت اصلی خویش فاصله گرفته و تغییر ماهیت دادهاند؛ به طوری که در زمینه کوشش و فعالیت برای برخورداری از امکانات روزمرّه چندان تفاوتی با سایرین ندارند، حال آنکه میبایست جایگاه و مکانت ایشان در جامعه به مثابه قلب تپنده بدن باشد که مدام خون را به رگها پمپاژ میکند و اگر لحظات کمی فعالیتش متوقف گردد کل اعضای بدن از کار افتاده و نمیتوانند به حیات و رسالت خویش ادامه دهند.
وای به حال سرنشینان کشتیای که ناخدایش در برابر امواج توفنده و غرّش دریا زانو زده و قادر به هدایت کشتی به ساحل امن نشود؛ چه در این شرایط حیات کل سرنشینان با خطرات بسیار جدّی مواجه میگردد. دعوتگران و بیدارگران نیز باید همچون ناخدایان دلسوز و ماهر و مجرّب، کشتی جامعه را به سمت ساحل امن و بدون خطر هدایت کرده و دل به دریا بزنند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزند و مرعوب رعد و برق خیرهکننده حُطام زائل دنیوی نگردند و در برابر امواج سهمگین دریای تجمّلات و امکانات خم به ابرو نیاورند؛ وگرنه در زمره کسانی قرار خواهند گرفت که قرآن کریم دربارهشان میفرماید: «...وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا...»﴿یونس/٧﴾ و در نتیجه غافلانه از کنار آیات خدا عبور میکنند.
حال سؤال این است: آیا دعوتگران و رهبران معنوی جامعه اسلامی -و مشخّصاً دعوتگران کردستان عزیز- چنانچه لازم و درخور شأنشان است به رسالت و مسؤولیت خویش عمل کردهاند یا پول و امتیازات و تجمّلات دنیایی برای ایشان نیز موانع و گردنههای صعبالعبوری ایجاد کرده که جز با مردانگی و همّت شاهان عبور از آنها امکانپذیر نیست؟!! اگر چنین نیست چرا روند و سیر دعوت بسیار کند و آهسته صورت میپذیرد و غالباً -إلا من رحم ربک- دچار روزمرگی و پژمردگی گشته و ریزش در میان صفوف پویندگان راه بهچشم میخورد و این امر به پدیدهای دردناک و جانکاه بدل گشته است؟!! چرا محبّت و اُخوّت و حرارت گذشته فرونشسته و به سردی گراییده و دلسوزان را در هالهای از یأس و نومیدی قرار داده است؟!!! چرا امروزمان بهتر از دیروز و فردایمان بهتر از امروز نمیباشد؟! چرا از شعایر عبادی به ویژه نماز که رکن رکین و ستون اصلی ساختمان عظیم بندگی است و تحت هیچ شرایطی نباید از آن غفلت ورزید، لذت و بهره کافی و وافی کسب نکرده و -با تأسّف فراوان- به مجموعهای قالبهای بیقلب و شعارهای توخالی و فاقد شعور و احساس لازم تغییر ماهیّت دادهاند و در حین انجام آنها بجای انس و الفت با خدای رحمان و احساس عمیق سبکباری و شیرینی، با سرعت زیاد و کاهلی سنگینی صورت میگیرند؟!! آیا حقیقتاً حجابهای زمینی را کنار نهاده و از طریق دستیابی و تأمین حیات طیّبه مورد نظر هدایت ربّانی برای خود و دیگران، عروج کردهاییم؟! و دهها چرا و پرسشهای دیگر که نمیتوان به آسانی از کنارشان عبور و وقعی بدانها ننهاد.
جان کلام اینکه: اگر میخواهیم در رکاب بزرگان تاریخ طلایی دعوتگران و پیشگامان عرصه هدایت و خیرخواهی مردم حرکت نماییم، همچنانکه لازم است به بعد حیوانی حیات توجه داشته و از امکانات مشروع بهره کافی ببریم و در راستای آبادانی بیرون گام برداریم –و بدین وسیله پایهای از پایههای خلافت الهی را بنا نهیم- باید بیشتر و بیش از آن نیز در راستای رشد و نمو نیروهای انسانی و آبادانی درون تلاش کنیم –تا رکنی دیگر از ارکان عبودیّت تحقّق یابد– تا گفتارهایمان درستتر و گامهایمان استوارتر گردد و دَین خویش را به نحو احسن ادا کنیم.
به بیانی دیگر: باید همچون بزرگان و رادمردان عرصه بیداری اسلامی گذشته و حال، اهل «زهد» و «پارسایی» باشیم، البته نه زهد مورد نظر مکتب انحرافی تصوّف و عرفان که به معنی ترک و طلاق دنیاست -برخلاف بینش و منش تصوّف اصیل و برخاسته از آموزههای قرآنی که نهتنها برخورداری از امکانات دنیا را نامطلوب نمیداند بلکه به قول مولانا چه از این بهتر که مال دنیا در اختیار نیکوکاران قرار گیرد و در راستای خدمت به جامعه و فی سبیل الله صرف و هزینه شود- زیرا اگر طلاق داده شود، دیگران آن را به عقد دائم خویش در میآورند که شاید شایستگی عقد موقّتش را نیز نداشته باشند. در غیر این صورت بدون کمترین تردید خداوند قادر متعال کسانی دیگر و بسیار بهتر و کوشاتر و دلسوزتر از ما را به عرصه خواهد آورد و قبای افتخارآفرین اعلاء کلمة الله را بر تنشان میکند و سهم ما در این میان جز پیوستن به زبالهدان تاریخ چیزی دیگر نخواهد بود.
از خداوند رحمان رحیم خاضعانه خواستاریم هرگز چنین روزهای تلخ و دردناکی را نصیبمان نکرده و توفیق بازگشت به مسیر درست و برخورداری از حکمت و درایت قرآنی و گذشتن از موانع و دستاندازهای موجود را به همه ما ارزانی فرماید؛ تا به وضعیت مطلوب و گذر از پُل عروج به سمت کمالات برسیم و بجای مرد دنیا یا عقبای تنها بودن، مرد میدان هر دو دنیا باشیم و بجای عبرت شدن برای دیگران از پیشینیان عبرت گرفته و الگوی خوبی برای آیندگان باشیم – و ما ذالک علی الله بعزیز!/اصلاح وب